جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ

شخصيت مرحوم آقاي بروجردي (رضوان الله عليه)‌ از شخصيت‌هاي كم نظير قرن اخير عالم تشيع بود و رياست ايشان بعد از رحلت مرحوم آقا سيد ابوالحسن اصفهاني شروع شد. البته در گوشه و كنار مراجع ديگري بودند؛ در نجف و در قم. ولي توسعة مرجعيت ايشان بيش از ديگران بود. شخصيت علمي، تقوايي، عقل سياسي و تأملش در امور، خيلي مورد توجه علماي معاصر خودش بود، از جمله امام و مرحوم حاج شيخ مرتضي حائري فرزند مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري. اصلاً منشأ آمدن آقاي بروجردي به قم دو نفر شدند، يكي امام (رضوان الله عليه) و ديگر آيت الله حاج شيخ مرتضي حائري يزدي. اينها رفتند به بروجرد و آقاي بروجردي را قانع كردند كه ايشان بيايد به قم و حوزة قم را در اختيار بگيرد. البته قبل از اينكه ايشان بيايند سه نفر از علماي برجسته در قم بودند، آيت الله حجت، آيت الله سيد محمد تقي خوانساري و آيت الله سيد صدر الدين صدر. اينها حوزه را اداره مي‌كردند. ولي در عين حال ترجيح داده شده بود كه آقاي بروجردي هم به قم تشريف بياورند و قم حيثيت علمي و قدرت حوزويش زيادتر شود و حوزه يك پايه قويتري پيدا كند. البته با آمدن آقاي بروجردي وضع حوزه خيلي فرق كرد، آقاي بروجردي شخصيت اجتماعي‌شان خيلي خوب بود،‌ مردي بود متنفّذ، مخصوصاً در عشاير و لرهاي بروجردي و لرستان. شخصيت ايشان پيش سياستمداران معاصر امر روشني بود و چيزي نبود كه براي آنها مخفي باشد. لذا نسبت به ايشان تا آن جايي كه مي‌توانستند ملاحظه مي‌كردند. يعني از نظر قدرت يك وزنة سياسي بود، نمي‌خواستند كاري كنند كه ايشان را ناراضي كنند. با ايشان مدارا مي كردند و آقاي بروجردي هم تا آن جايي كه مي‌توانستند مقاصد اسلامي خودش را در آن زمان و آن شرايط موجود ـ چون در هر زمان شرايط خودش را دارد ـ اجرا مي‌كرد. يك مردي بود كه شخصيت خودش را حفظ مي‌كرد، تبعيتي از دستگاه نداشت.
من يك خاطره‌اي دارم كه اين خاطره هم در كتابها نوشته شده است. آقاي بروجردي اين مسجد اعظم را كه شروع به ساختن كرد ـ اين قصه مال چهل و پنج يا چهل و چهار سال پيش است ـ شاه يك چك يك ميليوني براي آقا فرستاد كه كمك به مسجد بكند. ايشان اين چك را قبول نكرد و فرمود اين مسجد را مردم مي‌سازند. حتي اين معروف است كه مثلاً يك پيرزني مي‌آمد پنج تومان براي مسجد مي‌داد، يك پيرمرد مي‌آمد براي مسجد ده تومان مي‌داد و قبض مي‌گرفت. ايشان فرمود كه مردم مسجد را مي‌سازند نه من! لذا آن پول را رد كرد و تا زنده بود هيچ وقت زير بار اين منت‌ها نرفت و در مقابل دستگاه، شخصيت اسلامي خودش را حفظ كرد.
البته شرايط بيش از اين به آقاي بروجردي اجازه نمي‌داد. مثلاً در مبارزة با بهائي‌ها ـ اين عقيدة من است كه دارم مي‌گويم ـ يكي از فوايد انقلاب ايران واز بزرگترين فوايد انقلاب ايران محو مركزيت بهائي‌ها بود. يعني چه؟ يعني من معتقدم كه اگر اين انقلاب نمي‌شد، ايران تا حدي براي بهائي‌ها مركزيت پيدا مي‌كرد و آمريكائي‌ها اين مطلب را براي بهائي‌ها خواسته بودند، يعني وعده‌اي بود كه آمريكائي‌ها به بهائي‌ها داده بودند. در اين مسير تغيير تاريخ، مقدمة كار بود. تاريخ كه به شاهنشاهي تبديل شد، اين يك قدري پايه و مايه اين كار بود و بعد هم ورود بهائي‌ها در دستگاههاي دولتي كه نمي‌خواهم توضيح زيادي بدهم. البته وزير و وكيل رسمي نداشتند، ولي سعي داشتند كه وكيل به مجلس بفرستند، همانطوري كه أقليت‌ها يك وكيل در مجلس دارند. ظاهراً من قانونش را نمي‌دانم كه اقليت‌ها اگر به صد هزار نفر رسيدند، هر صد هزار نفر يك نماينده مي‌توانند در مجلس داشته باشند، همانطوري كه ارمني‌ها يك نماينده دارند، همانطوري كه زردشتي‌ها و يهودي‌ها دارند. اينها در تلاش بودند كه آمارشان را به حدي برسانند كه يك نماينده در مجلس داشته باشند. اينها تمام مبدأ فعاليت و تثبيتشان بود. ولي انقلاب كه شد بزرگترين نتيجه‌اي كه براي اين مملكت داشت اين بود كه اين زمينه را در اين مملكت براي بهائي‌ها محو كرد و آنها را از بين برد. يعني اين فكر زائل شد و اصلاً آمريكائي‌ها هم در اين فكر نبودند. من هميشه گفته‌ام اينهايي كه به انقلاب ما نق مي‌زنند و مشكلات انقلاب را بيان مي‌كنند، بله مشكلاتي پيدا شده است و شكي نيست چون هر انقلابي يك مشكلاتي دارد ولي‌ هميشه بايد ديد كه منافع بيشتر بوده يا ضرر؟ شما چه منفعتي بالاتر از اين مي‌توانيد در نظر داشته باشيد كه اينها را از اين مملكت تار و مار كردند؟ شما اسم امام زمان را شب و روز از تلويزيون و راديو و رسانه‌هاي گروهي مي‌شنويد، در حالي كه اين اسم داشت محو مي‌شد و از بين مي‌رفت. اگر اينها سر كار مي‌آمدند، ‌طور ديگري مي‌شد! يكي از بزرگترين فايده‌هايش همين بود.
تا آنجايي كه من يادم است، شاه با آقاي بروجردي گاهي ملاقات مي‌كرد، يعني وقتي به قم سفر مي‌كرد به زيارت ايشان مي‌رفت. من چنين يادم است، آن وقت اينطور مي‌گفتند كه شاه به آقاي بروجردي قول داده بود كه از راديو سخنراني آقاي فلسفي در تمام ماه رمضان عليه بهائي‌ها پخش شود و اينها را به مردم معرفي كنند كه اين طايفه فرقه مضله‌اي هستند. آقاي فلسفي از مسجد شاه قديم كه حالا به آن مسجد امام مي‌گويند سخنراني مي‌كرد و از راديو پخش مي‌شد. من نمي‌دانم كه تا چندم ماه رمضان اين سخنراني ادامه داشت، ولي بعد قطع شد. فشار آوردند، نه اينكه سخنراني قطع شد،‌ اصلاً آن برنامه قطع شد. حالا عرض كردم يادم نيست كه تا چندم ماه رمضان اين سخنراني بود.
اين واقعه نشانة اين است كه آمريكائي‌ها مسلط بودند و نفوذ داشتند و به اينها قولهايي داده بودند و مي‌خواستند اينها را در مقابل ما علم كنند. آنها مي‌خواستند به بهايي‌ها نيرويي بدهند، بعد هم آنها را تيري در چشم ما قرار بدهند.
اين كارهايي بود كه آقاي بروجردي مي‌توانست بكند. ولي يك قسمت از كارها انجام نمي‌شد، چون آنها زمينه نداشت و همكاري كمتر بود. به هر تقدير، هر چه كه ايشان از دستش بر مي‌آمد انجام مي‌داد. اينها خاطرات من است، حالا نمي‌دانم در حالات آقاي بروجردي اينها را نوشته‌اند يا نه.
به هر حال آقاي بروجردي وجود خيلي نافعي بود، حتي به نظر من در پايه گذاري انقلاب، در زمان او يك رشدي در مردم به وجود آمد و به خصوص در حوزه رشد چشمگيري به وجود آمد. علي أي حال يك مرد خيلي فوق العاده‌اي بود و وجودشان خيلي مفيد براي اسلام و جامعه تشيع بود. خداوند ايشان را غريق رحمت كند.