جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ

 

زندگي و آثار علامه سيدابوالحسن رفيعي قزويني در گفت و گو با آيت‌ا... سيدرضي شيرازي
تخصص او فهم كلمات ملا صدرا بود.                    (صدرا صدوقي)
 
آيت‌الله سيدرضي شيرازي از اساتيد مبرز فلسفه و عرفان اسلامي در عصر حاضر است وي مدت فراواني را از محضر درس علامه رفيعي قزويني كسب فيض نموده و تاليفات متعددي را نيز در حوزه فلسفه و عرفان اسلامي به رشته تحرير درآورده است. گفت و گويي كه پيش رو داريد در ايام سالگرد وفات علامه رفيعي قزويني صورت گرفته است.
جناب استاد، در آغاز گفت و گو از نحوه آشنايي خودتان با مرحوم رفيعي قزويني بفرماييد و اينكه چه سال‌هايي خدمت ايشان مي‌رسيديد؟
عرض شود كه من چون مي‌خواستم فلسفه بخوانم و قبلاً هم منظومه و اشارات را خوانده بودم، علاقه‌مند بودم كه اسفار بخوانم و شوق شديدي داشتم به خواندن اسفار، شنيدم كه آقاي رفيعي قزويني كه در قزوين هستند، لذا به عشق زيارت ايشان و به عشق تلمذ، خدمت ايشان به قزوين رفتم و به تنهايي منزلي اختيار كردم و با توجه به اينكه تنهايي برايم بسيار دشوار بود، در انجا ماندم و عصرها به درس اسفار ايشان مي‌رفتم و اسفار را از ابتدا تا زماني كه خدمتشان در قزوين بودم، خواندم. بعد ايشان تقريباً نيمه انتقالي به تهران پيدا كرد- در حقيقت انتقال كامل نبود، رحله‌الشتاء و الصيف بود-او بيشتر زمستان‌ها در تهران بود و من زمستان‌ها كه در تهران بودند، باز هم به درس اسفار ايشان مي‌رفتم و درس ديگري هم خدمتشان مي‌خواندم كه قصوص‌الحكم بود. ولي آنچه بيشتر ادامه داشت، درس فلسفه و به خصوص اسفار بود، ايشان در مدت زمستان در قزوين آن اشتغال علمي كه در تهران داشتند را نداشتند. چون تهران وسيع‌تر بود و ارتباطشان با طلاب و اهل علم در تهران بيشتر بود، لذا شوقشان اين بود كه هنگام زمستان در تهران باشند. ايشان در تهران دو درس مي‌گفت؛ يكي درس خارج فقه و اصول و ديگري درس اسفار. بنده به هر دو درس ايشان مي‌رفتم و آنچه را كه من از حواشي اسفار نوشته‌ام و چاپ شده است، به نام اسفار عن‌‌الاسفار، بيشترش استفاده من از درس ايشان بوده است، البته من از درس ميرزامهدي آشتياني و اساتيد ديگر هم استفاده كرده‌ام، اما بيشتر كار من در اسفار نشأت گرفته از محضر درس مرحوم رفيعي قزويني است و يك اجازه اجتهاد هم از ايشان دارم، چون ايشان همانطور كه عرض كردم، يك درس فقه هم داشت. هنگامي كه درس فقه مي‌گفت، بحث و گفت و گو در خلال آن فراوان بود، ايشان هم چون از فعاليت‌هاي علمي من كاملاً باخبر بودند، يك اجازه اجتهاد مفصل براي من نوشتند.
بنابراين شما بيشتر از درس فلسفه ايشان استفاده كرده‌ايد تا فقه.
بله، همينطور است است. درس فقهي ايشان در حقيقت يك درس حاشيه‌اي‌ بود، اما درس متن و اصل، درس اسفار بود.
روش تدريس ايشان چگونه بود؟
مي‌توانم بگويم كه كم‌نظير بود، بايد عرض كن چيز عجيبي بود اين مرد و من تعجب مي‌كردم از قدرت او، شما چاپ سنگي اسفار را نديده‌ايد، چاپ‌هاي سنگي داراي صفحات بزرگ است، ايشان نصف هر صفحه را تدريس مي‌كرد و نصف صفحه را به صورت كامل از خارج مي‌گفت. يعني بدون اينكه به كتاب مراجعه كند، تمام اين نيم صفحه را از خارج مي‌گفت، بعد كه ما مي‌آمديم براي تطبيق روي سطح و روي كتاب، كلمه به كلمه حرف‌هايي كه مي‌گفت از خارج، روي كتاب تطبيق مي‌شد، لذا حافظه‌اش و قدرتعلمي و قدرت بيانش كم‌نظير بود. من استاد زياد ديده‌ام، در بيان و حافظه و قدرت علمي، ايشان كم‌نظير بود.
شما شخصيت علمي ايشان را چگونه تحليل مي‌كنيد؟
ايشان مجتهد بود و اجازات اجتهادي داشت از اساتيدش و درس خارج فقه هم مي‌گفت، اما تسلطش بيشتر در فلسفه بود، البته به عرفان هم تسلط داشت، اما براي ما درس عرفان نمي‌گفت، فلسفه مي‌گفت و ميل هم نداشت كه براي ما عرفان بگويد و هرچه اصرار كرديم كه عرفان بگويد، قبول نكرد و همان فقه و فلسفه را تدريس مي‌كرد.
علتا ينكه ايشان تمايلي به تدريس عرفان نداشتند، چه بود؟
اين امر دلايل زيادي دارد كه گفتن آن ضرورتي ندارد، ا جمالاً مي‌توانم بگويم كه در عرفان مسائلي هست كه ذوق عموم آنها را نمي‌پذيرد.
البته استاد جلال‌الدين آشتياني در برخي آثار خود بيان كرده‌اند كه وجه عرفاني مرحوم رفيعي قزويني خيلي محل توجه نيست.
من به شما عرض مي‌كنم كه محل توجه است، اما خود ايشان ابراز نمي‌كرد، من عقيده‌ام اين است، چون نمي‌خواست وارد اين كار بشود. البته ميرزا مهدي آشتياني در عرفان خيلي بالاتر از مرحوم رفيعي قزويني بود، اما مرحوم رفيعي خيلي خوددار بود، اصولاً در درس هم شخص كتوم و خودداري بود و به مقداري كه اقتضاي زمان و مكان و مستمع بود، سخن مي‌گفت.
جنابعالي در مقدمه اسفار عن‌الاسفار ذكر كرده‌ايد، يكي مرحوم رفيعي قزويني كه پيشتر هم به آن اشاره فرموديد و يكي علامه شيرازي. آيا منظور شما از علامه شيرازي، همان میرزا محمدعلی حکیم شیرازی است؟
بله، ایشان مرد ملایی بود، اما منظم نبود. یعنی نظم تدریسی نداشت، اما مرحوم رفیعی قزوینی یک نظم تدریسی خاصی داشت، یعنی به هنگامی که نیم صفحه اسفار را درس می گفت، اگر کسی از خارج به درس گوش می داد، دیگر احتیاج به این نداشت که آنچه شنیده با متن تطبیق کند. بنابراین فقط فقیه یا فیلسوف بودن او مهم نیست، بلکه قدرت فوق العاده تدریس او نیز بسیار مهم است، من ندیده ام استادی مانند او در قدرت تدریس، به همین دلیل بودکه من تهران را رها کردم و برای تحصیل خدمت ایشان به قزوین رفتم و در آنجا ساکن شدم، اگرچه زحمات فراوانی برای من داشت و من همه این زحمات را تحمل کردم تا روزی یک درس خدمتایشان فرا بگیرم، چون بیشتر از یک درس هم ایشان نمی گفت و ما عصرها خدمتشان می رفتیم. البته من چند ماه آنجا ماندم و بعدا ناچار به تهران بازگشتم.
فکر می کنم در همان دوره، مرحوم علامه طباطبایی هم به تدریس اسفار اشتغال داشتند. به نظر شما درس اسفار ایشان با درس مرحوم رفیعی قزوینی چه تفاوتی داشت؟
باید خدمت شما عرض کنم که حساب مرحوم علامه طباطبایی با مرحوم رفیعی قزوینی جداست. مرحوم طباطبایی، مرد خوش فکری بود و آرای خاصی داشت، اما اختصاص مرحوم رفیعی فهم کلمات ملاصدرا بود، در فهم حکمات ملاصدرا شاید یگانه باشد. مرحوم آقای طباطبایی اختصاصش به ارای خاصی بود که داشت، من چون پس ایشان درس نخوانده ام، درست نمی توانم در مقام مقایسه برآیم و حرف حق را آنگونه که هست، بیان کنم؛ البته من برای مرحوم علامه طباطبایی احترام فراوانی قائلم، به خصوص عقیده ام در معنويات به ايشان بسيار بيشتر از علميات ايشان است.
يكي از شاگردان مرحوم رفيعي، شخصي است به نام شيخ علي محمد جولستاني كه متأسفانه در زمان ما خيلي از ايشان ياد نمي‌شود، در حالي كه كسان زيادي از درس ايشان استفاده كرده‌اند و گويا خود جنابعالي هم به درس ايشان مي رفته‌ايد. خالي از لطف نيست توضيحي هم درباره ايشان بفرماييد.
بله، همانگونه كه اشاره كرديد، من خودم خدمت ايشان تحصيل كرده‌ام. پيش ايشان منظومه خوانده‌ام، او مرد فاضلي بود، اما متأسفانه بيان خوبي نداشت و عرفياتش هم خوب نبود، چون عرفيات چيزي است غير از عمليات، به هر حال هر صنفي يك عرفياتي دارد، مرحوم جولستاني فرد افتاده‌اي بود و خيلي هم وارسته بود، من قسمت زيادي از منظومه را پيش ايشان خواندم و انصافاً به خيلي چيزها مسلط بود، در عين حال به درس مرحوم سيدابوالحسن رفيعي هم مي‌رفت. البته نه از باب احتياج، بلكه از اين جهت كه اطلاع بيشتري نسبت به مسائل پيدا كند و الا خيلي هم احتياج به حضور در درس مرحوم رفيعي نداشت، چون درس مرحوم رفيعي بسيار گيرا بود و از نظر بيان بسيار جذاب، كساني كه حتي قبلاً هم اسفار خوانده بودند، دوست داشتند كه در درس ايشان حاضر شوند.
مي‌خواستم كمي هم درباره آثار مرحوم رفيعي صحبت كنم، چون وقتي با تني چند از شاگردان ايشان صحبت كردم يا اينكه مطالب چاپ شده درباره ايشان را ديدم، به اين مطلب برخوردم كه عده‌اي معتقدند مرحوم رفيعي در برخي مسائل فلسفي و يا حتي فقهي داراي نوآوري‌هايي بودند، مثلاً درباره مسأله اتحاد عاقل و معقول، عده‌اي معتقد هستند كه مرحوم رفيعي داراي نوآوري‌هايي بوده است. آيا شما با اين نظر موافق هستيد؟
من درباره اين رساله‌اي كه ذكر كرديد، نمي‌توانم نظر بدهم، چون من غوري در اين رساله نكرده‌ام و اطلاع خاصي ندارم، چون بيشتر از درس اسفار ايشان استفاده كرده‌ام و هرچه درس گفته‌اند از اسفار، من خدمتشان خوانده‌ام، اما از آنچه شما گفتيد، اطلاع ندارم، چون همانطور كه قبلاً هم عرض كردم، چه در تهران و چه در قزوين بيشتر از درس اسفار ايشان بهره مي‌بردم.
بعضي از شاگردان مرحوم رفيعي بيان مي‌كنند كه گويا ايشان درس تفسير قرآن هم داشته‌اند، آيا شما از اين درس اطلاع داشتيد و يا احياناً شركت كرده بوديد در درس تفسير ايشان؟
بله، ايشان ذوق تفسيرش بسيار خوب بود، يعني خلط مي‌كرد ذوق ادبي را به ذوق فلسفي و به بسياري از قرآن كريم با ذوق فلسفي وارد مي‌شد و كمتر كسي اين كار را مي‌تواند بكند، مگر آنكه اطلاعات وسيع فلسفي داشته باشد. لذا اين گفته شما صحيح است و من هم گاهي كه قزوين بودم، جهت شنيدن تفسير به مجلس ايشان مي‌رفتم و شب‌هاي دوشنبه كه تفسير مي‌گفتند، من هم گاهي شركت مي‌كردم، البته حرف‌هايي كه آنجا براي عوام در قالب تفسير مي‌گفت، بسيار سنگين بود، اما عده‌اي هم از اهل فضل پاي منبر ايشان بودند و استفاده مي‌كردند.
از شاگردان مرحوم رفيعي چه كساني با شما هم ‌دوره بودند؟
مرحوم محمدرضا رباني و اقاي حسن زاده آملي، اين دو نفر از افراد ثابت بودند. البته خيلي‌هاي ديگر هم بودند كه الان در خاطرم نيست. مثلاً آقاي مهدوي كني هم بودند، عرض كردم چون ايشان مكان ثابتي نداشتند، كمتردر تهران توقف داشتند و لذا شاگردان ايشان هم ثابت نبودند، اما وقتي به تهران مي‌آمدند، همه جمع مي‌شدند، من خودم هر وقت به تهران تشريف مي‌آوردند، رهايشان نمي‌كردم، حتي به قزوين هم كه رفتند، با تحمل زحمات فراوان براي استفاده از محضرشان به آنجا رفتم.
نحوه رفتار مرحوم رفيعي قزويني با شاگردانشان چگونه بود؟
خيلي مودب و متين بودند و با شاگردان مودب، خيلي مودب رفتار مي‌كردند. من هر وقت به مجلس ايشان وارد مي‌شدم، به تمام قد قيام مي كردند و احترام مي‌كردند به بنده، ما هم فقه خدمت ايشان خوانديم و هم فلسفه، اما در بحث فلسفي ساكت بوديم، اگرچه در مباحث فقهي دائماً اشكال مي‌كرديم.
جنابعالي غير از كتاب اسفار عن‌الاسفار كه فرموديد، در بقيه آثارتان تا چه ميزان متأثر از مرحوم رفيعي قزويني هستيد؟
من شرح كامل منظومه و اصول اعتقاد و ... را نوشته‌ام، تأثر من از ايشان، تأثر فقهي نبوده است، بلكه فلسفي بوده است، يعني مرحوم رفيعي مرد اين راه بود و اين كتاب‌هاي فلسفي را بسيار خوب بلد بود، مثلاً فصوص‌الحكم را خيلي خوب درس مي‌گفت و انصافاً بسيار منظم و مرتب تدريس مي‌كرد.
با توجه به اينكه فرموديد مرحوم رفيعي قزويني به فصوص‌الحكم تسلط بالايي داشتند و آن را به احسن وجه تدريس مي‌كردند، سوالي در ذهنم ايجاد شد كه اساساً نگاه ايشان به پديدهاي چون محي‌الدين بن عربي چگونه بود؟ با توجه به همه مخالفت‌هايي كه با محي‌الدين بوده و هست.
بايد عرض كنم كه اهل علم هيچگاه قدح ديني در كسي نمي‌كنند، قدح علمي ممكن است بكنند و كاري ندارند كه مثلاً ملاصدرا نماز شب مي‌خوانده يا نمي‌خوانده، از ملاصدرا كتاب‌هاي مختلفي وجود دارد كه بايد خوانده شود تا نظر او آشكار گردد يا درباره محي‌الدين هم همينطور، من از مرحوم رفيعي مدح يا ذمي نسبت به محي‌الدين نشنيده‌ام، البته نديده‌ام كه مدح آنچناني يا تقديس آنچناني هم بكنند، اما تقديس علمي زيادي كردند از او.
تسلط مرحوم رفيعي به ادبيات عرب و ادبيات فارسي چگونه بود؟
ادبيات عرب ايشان بسيار عالي بود،‌ همچنين در ادبيات فارسي هم تسلط فراوان داشت، اشعار فارسي و عربي زيادي را از حفظ بود، اما خيلي از محفوظات خود را بيان نمي‌كرد و بروز نمي داد و اطلاعات خود را در اين زمينه‌ها خيلي كمتر مصرف مي كرد، چون مي‌دانيد عده‌اي بر اين عادتند كه اگر ميداني پيدا شود، به جهت اينكه خودي نشان دهند، معلومات خود را به رخ بكشند، اما مرحوم رفيعي به هيچ وجه به اين سبيل نبود و بسيار خوددار و متعفف بود، بنابراين به اندازه لازم حرف مي‌زد و بحث مي‌كرد و خودنمايي مي‌كرد، انساني بود كه در راه رياضت و سير سلوك بود، لذا فارغ از جنبه فلسفي، داراي عرفاني عملي بود، نه فقط عرفاني اصطلاحي و علمي، يعني عارف عملي بود.
با توجه به همين قسمت از بيان شما درباره سير و سلوك مرحوم رفيعي، مي‌خواستم سوال كنم كه در اين مسير ايشان از خدمت چه كساني استفاده كرده بودند؟
اساتيد عرفاني ايشان در تهران بودند، به خود من گفته بودند كه در خيابان سيدنصرالدين، شخصي هست كه با او ارتباط سير و سلوكي داشته‌اند كه متأسفانه نام آن شخص در خاطرم نيست.
آيا از ايام وفات مرحوم رفيعي هم چيزي در خاطرتان هست؟
من در ايام وفات ايشان قزوين نبودم و بعدا به قزوين رفتم ودر فاتحه ايشان شركت كردم و آنچه در ذهنم هست، اين است كه پسرشان به ايشان نماز خواند.
****
ايشان خيلي پركار و پرمطالعه بود. حافظة عجيبي داشت. در ابعاد مختلف، متبحّر بود: فلسفه، عرفان، فقه، اصول و …
درعين حال، اهل منبر بود و منبر خوبي داشت. خيلي خوش‌‌بيان بود.مرحوم حضرت امام، منظومه را پيش ايشان خوانده بودند.
يك وقتي، كسي از من پرسيد: به نظر شما، تفاوت بين مرحوم علامه طباطبايي و آقا سيدابوالحسن قزويني، در چيست؟
گفتم: به نظر من، خصوصيت مرحوم قزويني اين بود كه سخنان قوم راخيلي خوب مي‌دانست. ايشان، براي ما فصوص مي گفتند. سعي مي‌كرد خصوصي باشد و هركسي در درس شركت نكند. اگر غريبه‌اي به جلسه وارد مي‌شد، فوراً، كتاب را مي‌بست. مي‌گفتيم: چرا چنين مي‌كنيد؟
مي‌فرمود: «اينان كه از درون ما خبر ندارند و نمي‌دانند ما چه مي‌كنيم. ظاهر را مي‌بينند كه ما داريم فصوص مي‌خوانيم و بعد براي ما دردسر درست مي‌شود.»
 
****
 
ما مدتها در قزوين خدمت استاد بوديم و تتلمذ مي‌كرديم و تك و تنها بودم در اين درس، منفرد بودم. ايشان صبح‌ها يك درسي مي‌گفت كه يك جمعي بودند از طلاب، فقه مي‌گفتند. ولي اين درس را استثناءاً همان قبل از ظهر براي من مي‌گفت كه كسي هم غير از من نبود و من در يك منزلي زندگي مي‌كردم، گاهي هم مي‌رفتم به مدرسة التفاطيه آنجا با مرحوم آقاي الهي كه مرد شايسته و وارسته‌اي بود، از عرفاء بود و از كساني بود كه در راه سير و سلوك قدم برداشته بود، خدمت ايشان هم مي‌رسيدم. مرحوم آقا سيد جليل زر آبادي هم كه همشيره زادة مرحوم آقاي الهي بود، ايشان را هم در آنجا خدمتشان مي‌رسيديم و گاهي هم مناظرات و بحثهايي هم با ايشان داشتيم. علي أي حال حضور ما در قزوين همين بود و به همين جهت هم من مانده بودم كه اين قستمهايي از اسفار كه مانده بود خدمت ايشان استفاده كنم كه بعد ديگر فرصت نداشتم كه زيادتر بمانم كه برگشتم تهران و بعد هم ادامة استفادات از محضر ايشان را در تهران داشتيم. ايشان تقريباً رحله الشتاء و الصيف داشت يعني زمستانها مي‌آمدند تهران و تابستانها مي‌رفتند قزوين، تا اينكه اواخر عمرشان چند سالي مستقر در تهران شدند و در مسجد جامع تهران كه در بازار است آنجا در يكي از شبستانها اقامة جماعت مي‌كردند و در يكي از شبهاي هفته كه ظاهراً شب جمعه بود، آنجا درسي مي‌گفتند. اين درس در حد مردم بازاري بود، در حد بالايي نبود؛ ملاحظة مستمع را زياد مي‌كردند كه سطح سخن بالا نيايد به طوري كه منشأ مثلاً ابهام و اشكال براي مستمع باشد. به هر حال جريان اينطوري بود تا اينكه در تهران هم ايشان به رحمت خدا رفتند و قبر ايشان هم در قم است در همان بالاسر، در همان رواق بالاي سر كه تقريباً‌ نزديك قبر مرحوم حاج شيخ عبدالكريم يزدي است.
يك سفر هم ايشان به لندن برده شد، چون سكته كرده بود و يك قسمتي از بدنش فلج شده بود. ايشان را براي معالجه بردند به لندن ولي موفق نشدند ايشان را كاري برايشان بكنند و برگرداندند، ايشان هم به تدريج به رحمت حق نائل شدند.
* تأليفاتي از ايشان هست؟
ـ فعلاً از ايشان تأليفات زيادی در دست نيست، فقط يك مجموعة مقالات فلسفي هست كه يك جلدش را آقاي دكتر رضا نژاد جمع آوري و چاپ كرده است و جلد دوم هم دارد كه هنوز چاپ نشده است. بيشتر بر كتابها حاشيه نويسي داشت ، بر منظومه حاشيه داشت، بر اسفار حواشي بسيار كم و كوتاهي داشت. در شواهد، در فصوص، حواشي مختصر و خيلي كوتاه نويس بود ولي پر مغز و پر معنا چيزي مي‌نوشت. همين حواشي كه بر منظومه دارد ، همان وقتي كه در قزوين بودم تمام حواشي ايشان را از كتاب استنساخ كردم و حالا هم پيش من موجود است. احتمال مي‌دهم آقاي دكتر رضا نژاد ايشان هم اين نسخه را دارند و احتمال مي‌دهم كه در جلد دوم مجموعة مقالات فلسفي آن حواشي را ايشان چاپ كند. يك مقالاتي هم داشتند كه به فارسي نوشته بودند كه من همان جا اين مقالات را استنساخ كردم و آن مقالات هم در جلد اول مجموعه چاپ شده است.
*****
استاد اسفار من، آقا سيّد ابوالحسن قزويني بود. و مردمسلطي بود. پيش ايشان سه جلد از اسفار را خوانديم. امور عامه، الهيات بالمعني الاخص و سفر نفس. ايشان مرد جامعي بود و نظير آقاي شعراني بود. ولي آقاي شعراني جامع‌تر بود چون زبان عبري و فرانسه مي‌دانست. مرحوم اقا سيدابوالحسن تمام درسهايي را كه مربوط به فلسفه است را مي‌دانست. حتي موسيقي را مي‌دانست و عقيده من اين است كه ايشان با موسيقي آشنائي داشت ولي بروز نمي‌داد و شايد مرحوم شعراني هم همينطور بود. اقا سيّد ابوالحسن اسفار را خيلي خوب مي‌گفت، نصف صفحه را از خارج مي‌گفت نه ايجاز مخلّ داشت و نه اطناب مملّ. من تمام درسهاي ايشان را به صورت حاشيه و توضيح بر كتاب نوشته‌ام. اين حواشي كه بر اسفار دارم سه جلد مفصل است و اسمش را گذاشته‌‌ام (الاسفار عن الأسفار) و اِسفار يعني توضيح دادن و روشن كردم. نظر مرحوم آقا سيّد ابوالحسن به روشن كردن حرف آخوند بود و اشكال كم مي‌كرد و عقيده داشت كه منشأ بيشتر اين اشكالها كه معاصرين آخوند از او مي‌گرفتند، عدم تأمل در حرفهاي آخوند است. خود ايشان در فقه و اصول از شاگردهاي آقا شيخ عبدالكريم يزدي بود.

آقا سيد ابوالحسن مرد جامعي بود و همانقدر كه آن ابوالحسن (شعراني) جامعيت داشت، اين ابوالحسن (قزويني) هم جامعيت داشت. هر دو جامع بودند. اقاي شعراني وقتي كه آقا سيّد ابوالحسن قزويني را مي‌ديد مؤدب و مرتّب مي‌نشست و احترام مي‌گذاشت. آقا سيّد ابوالحسن خيلي مسائل را باز نمي‌كرد و هرچه بلد بود نمي‌گفت. خيلي احتياط مي‌كرد و ملاحظة مجالس را مي‌كرد. مي‌دانست در بعضي از مجالس افراد ناداني كه اين علوم عقلي را به استهزاء و مسخره مي‌گيرند، حضور دارند. مگر در مجالسي كه آزاد بود و مي‌دانست كه اينجا كسي مزاحم نيست. من يكبار با ايشان به قزوين رفتم و چند روزي در منزل ايشان بودم. با هيچكدام از اساتيد غير از ا يشان مسافرت نرفتم. در همان مدّتي كه در قزوين بودم، گاهي مي‌رفتم شاهزاده حسين كه امامزاده است و الان در خود قزوين است. در آن زمان مقداري از شهر دور بود چو.ن شهر هنوز توسعه پيدا نكرده بود