جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ

 

من در نزد ایشان منظومه را خواندم. ايشان مرد بسيار خوب و وارسته‌اي بود. مردي بود كه در وارستگي و صفا و عدم تعلْق به زخارف دنيايي كم‌نظير بود. هيچ تعلقاتي نداشت. يك زمان به من گفت كه : «من تمام تعلّقاتم را بريده‌ام و هيچ تعلقي به هيچ جا ندارم، فقط نتوانسته‌ام تعلّقم را از بچه‌هايم سلب كنم و اين هنوز در من مانده است و الّا نه مالي و نه مقامي، همه اينها از نظر من پوچ است. وقتی که برای درس خدمت ایشان می رسیدم ایشان ان طرف کرسی و من هم طرف دیگر می نشستیم. بعد از اتمام درس نماز جماعت را به امامت ایشان میخواندیم. بارها دیدم که ایشان در قنوت گریه میکردند.