جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ

 

در مورد فلسفه و فلاسفه چون فلاسفه در دو بخش وسيع تقسيم مي‌شوند، فلاسفة مشاء و فلاسفة اشراق. و البته در اين ميان يك فلسفة ديگري به وجود آمد به نام حكمت متعاليه كه تلفيقي است بين مشاء و اشراق و دين و شرع و قرآن و اسلام و عرفان، تمام اينها كه به نام حكمت متعاليه است كه اين مبتكرش مرحوم ملا صدراست. دربارة فلسفة مشاء‌ كه آيا با دين تطابق دارد يا ندارد، بيشتر افرادي كه معتقد هستند و متدين هستند، اگر به فلسفه تمايلي داشته باشند، به فلسفة مشاء تمايل دارند. مي‌گويند كه در فلسفة مشاء‌ اگر انحرافي باشد انحرافاتش كمتر است تا فلسفة اشراق يا حكمت متعاليه، لذا معروف بود كه مرحوم آقاي طباطبايي در قم ايشان اسفار مي‌گفتند و آقاي بروجردي پيغام داده بودند براي ايشان كه شما اسفار نگوييد و شفاء بگوييد. حالا نظر آقاي بروجردي هم همين بود كه در اسفار بحثهايي هست كه يك مقداري قدري ممكن است با ظواهر دين ممكن است فكر كنند كه مخالف باشد. مثلاً در مسألة وحدت وجود كه مرحوم آخوند قائل به وحدت در كثرت و كثرت در وحدت است، البته از نظر آخوند؛ اصلاً اين عين دين است و مخّ دين و توحيد است.
* استدلال قرآني دارد.
ـ بله، مثلاً در معاد جسماني كه مرحوم آخوند در معاد جسماني به آن صورت قائل است كه ظواهر را بسياري از متشرعه اين را قبول ندارند و آخوند مي‌گويد كه دين همين است،‌اسلام همين است و دين همين است. بنابراين فلسفة مشاء ‌يك مقداري به ظواهر اسلام نزديكتر است تا فلسفة اشراق و حكمت متعاليه از نظر متشرعه و آنهايي كه به ظاهر شرع مثلاً مرحوم آقاي حاج شيخ محمد تقي آملي در حاشية منظومه‌اش يك مطلبي دارد كه من عين مطلبش را برايتان اينجا مي‌خوانم.
مرحوم آقاي آملي در آخر بحث معاد منظومه وقتي كه كلمات در آنجا به پايان مي‌رسد، مي‌گويد: «ولعمري أن هذا غير مطابق مع ما نطق عليه الشرع المقدس علي ... والتحيه» مي‌گويد اين حرفهايي كه من اينجا تفسير كردم و بيان كردم در معاد جسماني و اين حرفهايي كه مرحوم حاجي اينجا ذكر مي‌كند، اينها با آنچه كه شرع مقدس آورده است مطابق نيست «وأنا اشهد الله وملائكته وانبيائه ورسله أني أعتقد في هذه الساعه وهي ساعه الثلاث من يوم أحد، الرابع عشر من شهر شعبان المعظم سنه 1368 في امر المعاد الجسماني بما نطق به القرآن الكريم» مي‌گويد من خدا را گواه مي‌گيرم، انبيا و ملائكه و رسول خدا را گواه مي‌گيرم بر اينكه اعتقاد من در اين ساعت كه ساعت سه از روز يكشنبه چهاردهم ماه شعبان 1368 است در امر معاد جسماني به آنچه را كه قرآن به آن ناطق است و گفته است و اعتقاد پيدا كرده «وأعتقد به محمد (ص)‌ عن أئمه المعصومين (عليهم السلام)» و به آنچه را كه پيغمبر اسلام و ائمه معتقد هستند به آن معاد، من همان معاد را قبول دارم. «وعليه أطبقت الامه الاسلاميه» وامت اسلامي بر آن اجماع كرده است «ولا أنكر من قدره الله شيئا» و از قدرت خدا چيزي را كم و كاست نمي‌دانم، يعني اين چيزهايي كه فعلاً در اين معاد گفته شده است منافات با ... كسي قدرت خدا را قبول داشته باشد هيچ برايش مسأله‌اي نيست بگويد بر اينكه همين جسم در روز قيامت مي‌آيد. «ويعجبني في ذلك كثيراً قول المولوي في المثنوي»‌مي‌گويد خيلي خوشم مي‌آيد هميشه لذت مي‌برم از سخن مولوي در مثنوي دربارة كسي كه منكر حشر جسماني است «حيث يقول:‌
پس مثال تو چون آن حلقه زني است                      كز درونش خواجه گويد خواجه نيست
حلقه زن زين نيست پندارد كه هست                      پس ز حلقه برندارد هيچ دست
خلاصه اين اشعار را از ملاي رومي در مثنوي ذكر مي‌كند مبني بر اينكه اينهايي كه معاد جسماني را اينطور توجيه مي‌كنند، اصلاً قدرت خدا را تشخيص نداده‌اند و نمي‌دانند كه قدرت خدا در چه حدي است.
حالا من منظورم از نقل اين كلام از مرحوم آقاي آملي بيان يك نمونه‌اي بود از فكر متشرعه دربارة معاد و عقيدة اينها نسبت به معاد فلاسفه. شما همانطوري كه ملاحظه كرديد مي‌گويد اين معاد فلاسفه با معاد اسلامي جور در نمي‌آيد.
اين معادي كه ايشان در اينجا تفسير كرد از منظومه، معاد ملاصدراست و معادي است كه ملا صدرا قائل است و در جلد نهم اسفار و چاپ جديد مفصل اين معاد را بيان كرده است. حالا من نمي‌خواهم حرفهاي ملا صدرا را اينجا ذكر كنم، ولي مطلب تا اندازه‌اي روشن و معلوم است.
ما دربارة فلسفه و حكمت نمي خواهيم بگوييم به اينكه نسبت گفته‌هاي فلاسفه و گفته‌هاي انبياء نسبت تساوي است، هر چه كه انبياء گفته‌اند فلاسفه هم گفته‌اند و هر چه كه فلاسفه گفته‌اند انبياء هم گفته‌اند؛ ما اين را نمي‌خواهيم بگوييم. چه بسا فلاسفة اسلامي در فهم گفته‌هاي انبياء البته به عقيدة خودشان راه صواب را رفته‌اند، ولي متشرعه مي‌گويند كه فلاسفة اسلامي در بعضي از جاها گفته‌هاي انبياء را آنطوري كه بايد و شايد توجه نكرده‌اند و درك نكرده‌اند كه يكي همين مسألة معاد جسماني است كه همين بود كه خواندم براي شما از حرف آقاي آملي. حرفي كه آقاي آملي گفته است يعني همين را مي‌گويد، يعني فلاسفه و حكماء حرف انبياء را نزده‌اند و يك چيز ديگري گفته‌اند؛ تفسير كرده‌اند حرف انبياء را و خودشان به عقيدة خودشان درست گفته‌اند نه اينكه آنها خواسته‌اند انحرافي صحبت كنند. ولي اين توجيه توجيه درستي نيست براي اين گفتار انبياء.
بنابراين ما هم نمي‌خواهيم بگوييم به اينكه هر چه را كه فلاسفه گفته‌اند حرف انبياست و مطابق با حرف انبياست، نه ممكن است اشتباه كرده باشند فلاسفه. بعضي چيزهاست كه ممكن است از قطعيات مسلمانها و شريعت اسلامي باشد كه فلاسفه آن را قبول نداشته باشند، ولي از قطعيات مسلمانهاست، از ضروريات مسلمانهاست مثل معاد جسماني، مثل معراج جسماني.
* اينها را ابن سينا قبول دارد؟
ـ ابن سينا در مورد معاد جسماني يك چيز ديگري مي‌گويد؛ صرفاً‌تسليم مي‌شود و مي‌گويد به اينكه در آخر كتاب شفاء مي‌گويد به اينكه ما دربارة معاد جسماني سخني نمي‌گوييم براي اينكه آنچه را كه اسلام گفته است كفايت امر ما را مي‌كند و آن بسطي كه شريعت اسلامي دربارة معاد جسماني داده است كفايت امر ما را مي‌كند و ما چون اين امر را پيغمبر مخبر صادق خبر داده است و امري است ممكن، قبول مي‌كنيم. اگر چيزي را پيغمبر خبر داده باشد و ممكن باشد، چرا قبول نكنيم؟ قبول مي‌كنيم. پس بنابراين اين معاد جسماني را همانطوري كه پيغمبر گفته است ما قبول داريم و تصرفي در آن نمي‌كنيم. اين حرف بوعلي است.
* ملا هم اين را قبول دارد؟
ـ اينطور است.
* تفسير بالاتر برايش دارد، نه اينكه قبول ندارد.
ـ بله، من كه گفتم به اينكه آخوند اعجاز عقلي دارد واقعاً‌همينطور است! آخوند ملاصدرا در بسياري از جاهاي فلسفي و حكمت مطالبي را اختراع كرده است و ابداع كرده است و از خود در آورده و فكرش به آن رسيده است. حالا چه ريشه‌هايي داشته آن را نمي‌دانيم، كه اين را بايد گفت مؤسس در فلسفه و پايه گذار در فلسفه. در همين مسئله اصالت الوجود كه تقريباً مؤسسش اوست، لذا خودش هم مي‌گويد قبل از اينكه من به اينجا برسم، معتقد به اصالت الماهيه بودم و خدا مرا از اين غفلت بيدار كرد. پايه گذار اصالت الوجود اوست و تمام مسائل وجود و مسئله تشكيكش، وحدت در كثرت، كثرت در وحدت و تمام مسائل را پايه گذارش را بايد گفت كه مرحوم ملاصدراست.

و در جاهايي كه ممكن است اشكال داشته باشد من تذكر اشكال را مي‌دهم و مي‌گويم به اينكه اينجاي حرف آقايان شايد با ظواهر شرع جور نباشد و متشرعه اين را نپسندند. بررسي مي‌كنم اين حرف آقاي آملي را من در درس مكرر خوانده‌ام، هر دوره كه من منظومه گفتم به آخر معاد رسيدم، اين حرف آقاي آملي را خوانده‌ام و خواسته‌ام بگويم به طلبه‌ها و محصلين اين حرفها قابل فكر است و شما فكر بيشتري كنيد و از آن طرف هم افرادي مخالف هستند، اينطور نيست كه صد در صد مورد قبول باشد، كساني هم هستند كه مخالف با اين افكار هستند. شما بايد خودتان دقت كنيد و بررسي بيشتري كنيد.