جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ

 

مشترك دو قسم است : مشترك لفظي و يك مشترك معنوي.
مشترك معنوي عبارت است از اينكه يك معنا مجعول و حقيقت باشد براي یک لفظ ولي مصاديقش زياد باشد،‌ مثل انسان. انسان مشترك معنوي بين زيد و عمرو و بكر و خالداست یعنی انسان يك معنا دارد، ولي مصاديقش زياد است.
ولي مشترك لفظي آن است كه یک لفظ معاني متعدد داشته باشد مثل عين؛ عين معاني متعدده دارد، اين معاني با هم اشتراكي ندارند و حقيقت همه اينها از یکدیگر جدا هست.
ثمره اين بحث در خيلي از جاها ظاهر مي‌شود، كلمه‌اي را در روايتي و يا در قرآن فرض کنید که اگر مشترك معنوي باشد ما با آن یک گونه رفتار میکنیم ولی اگر مشترك لفظي باشد تا قرينه نداشته باشیم از ان استفاده نمي‌كنيم.
در مباحث فلسفي ،وجود مشترك لفظي نيست، بلکه وجود مشترك معنوي است وغرض ما از طرح این موضوع در فلسفه ان است که مي‌خواهيم بگوييم وجود يك حقيقت است و حقايق مختلفه‌اي نيست بلکه مصاديق آن مختلف است. فرق بین اینکه  حقايق مختلف باشد و يا اينكه يك حقيقت باشد اما مصادیق گوناگون باشد مثلا؛ آب يك حقيقت دارد اما مصاديقش مختلف است. يك وقت آب اين خانه است، يك وقت آب آن خانه است. وجود هم همينطور است، وجود یک حقيقت است و آن سلب العدم یا رفع العدم است، یا پر شدن خلا است، يعني اگر اين شئ در اينجا نبود اينجا خلأ بود؛ حالا كه هست، خلأ پر شده است. وجود، خلأ را پر مي‌كند يعني جاي عدم را مي‌گيرد. در ذهن انسان عدم است (البته عدم وجود خارجي ندارد بلکه انسان تصورش را مي‌كند). در ذهن انسان اين تصور هست كه اينجا عدم است و اين خلأ را عدم فرا گرفته است، ولي يك چيزي كه به جايش مي‌آيد نشان مي‌دهد  و ذهن مي‌فهمد كه اين خلأ تبديل به ملأ شده است.

وجود يك حقيقتي است سيّال و شكّاك؛ خدا وجود دارد، انسان وجود دارد، پشه وجود دارد، ميكروب وجود دارد، نفس وجود دارد، تمام اينها وجود دارند، معدوم كه نيستند! اين وجودها مراتبشان مختلف است و شدت و ضعف دارند. خدا ابدي است و ازلي است، اما انسان ازلي و ابدي نيست. هيچ موجودي ابدي و ازلي بالذات نيست، پس اين اختلاف در مراتب هستي‌ است. يعني يك هستي اصيل و صد در صد و يك هستي ،يك مقداري از هستي غير صد در صد است، يعني قابل زوال است،  وجود مشترك معنوي است بين وجود من و وجود خدا و وجود تمام موجودات؛ منتها وجود خدا ازلي و ابدي است و موجودات ديگر ازليت و ابديت ندارند.