جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ

 

وحدت وجود چند معنا دارد كه يك معنايش اين است كه حقيقت وجود واحد است. حقيقت وجود يك امر واحد در تمام موجودات است از حضرت حق گرفته تا هيولاي اولي، همه وجود دارند منتها اين وجود مقول به تشكيك است. یعنی يكي فوق ما لا يتناهي است بما لا يتناهي عده و شده و مده، عده يعني عدد فعلياتش، شده يعني شدت وجودش، مده هم از نظر زمان فوق ما لا يتناهي است بما لا يتناهي. اين تفکر از نظر عقلي و شرعي مشکلي ندارد.
يك وحدت وجود ديگر هست كه ممكن است بعضي از عرفاء بگويند وحدت شخصي است، يعني وجود حضرت حق عين وجود موجودات است، وجود موجودات هم عين وجود حق است. مثل آن شعري كه منسوب به آن شاعر معروف : «روا باشد أنا الحق از درختي * چرا نبود روا از نيكبختي؟».
آخر مي‌گويد به اينكه وقتي كه حلاج را مي‌خواستند دار بزنند، آن درخت أنا الحق گفت. آن وقت اين شاعر مي‌گويد «روا باشد أنا الحق از درختي * چرا نبود روا از نيكبختي». اين كه عارف كه مي‌گويد: أنا الحق، يعني چه؟ يعني حقيقت وجود من با وجود خدا يكي است، مقصود اين است؟ يا نه، مقصود اين است كه من شعاع وجود او هستم و تجلي وجود او هستم ؟ اگر اين باشد اشكالي ندارد،‌ بحثي نيست.
ـ وحدت شخصي با مقام فناء فرقش چيست؟
فناء و فناي در عبوديت است نه فناي در ذات؛ فناي در ذات معنا ندارد. فنای درعبودیت يعني خودش در مقابل او اراده‌اي ندارد، براي خودش كسب اراده‌اي نكرده و اراده‌اي را مستقلاً در برابر ارادة مولا نمي‌بيند. اين فناي در اراده است. فناي در ذات هم اگر بخواهند همين را معنا كنند عيبي ندارد، اما اگرفناي در ذات به معنای اتحاد ذات باشد، و اگر فناي در ذات معنايش اين باشد كه ذات ممكن متحد شده است با حضرت حق، این سخن باطلی است. کسی حق ندارد بگوید لیس فی جبتی الی الله. یا بگوید:
رق الزجاج و رقّت الخمر                و تشابها و تشاکل العمرو
فکانما قدح و لا خمر                     و کانما خمر و لا قدح
وحق ندارد که بخواند:
از صفای   می و لطافت جام                در هم آمیخت زنگ جام و مدام
همه جام است نیست گویی می             یا مدام است نیست گویی جام

اما فناي در صفات يعني وجود من در صفات حق فاني شده است، يعني من مظهر علم حق هستم، مظهر ارادة حق هستم، مظهر ارادة حق هستم. اگر اين باشد معناي فناي در صفات، مانعي ندارد كه مثلاً فرض كنيد پيغمبر مظهر علم حق باشد یا مظهر صفات حق باشد منتها به همان اندازه كه ممكن الوجود توانااست.