جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ
يكي از روزهاي تير ماه 1358 بود، از مسجد، تك و تنها، در هواي گرم، خيلي آرام ميآمدم به طرف كوچه سوم، كه يك طرفش به كوچه مسجد و يك طرفش به كوچه ابن سينا ميخورد (منزل ما در كوچه ابن سينا واقع است). هيچ كس در كوچه نبود. ديدم جواني حدود 16،17 سال، از پشت سر من ميآمد. كوچه را طي كرد تا سر كوچه. نگاهي به دو طرف كوچه كرد و برگشت، تا رسيد مقابل من. همينطور نگاهش ميكردم، هيچ احتمالي به ذهنم نرسيد.
ادامه مطلب ...
جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ
من خدمت امام در پاريس رفتم و چند روزي پاريس بودم و بعد از مراجعت به ايران به این منزل آمدم و منتقل شديم كه انقلاب شد. در همين جا بودم كه ترور شدم. خدا بيامرزد امام را، واقعاً به ما محبت و لطف داشت.ترور من چند عامل پيدا كرد، يكي اينكه من را به عنوان رئيس كميته سه معرفي كردند. در تهران چهارده كميته گذاشته بودند كه من را به عنوان رئيس كميته سه معرفي كرده بودند خدا ميداند كه روحم نيز خبردار نبود و هيچ اطلاعي نداشتم كه بعداً به آقاي مهدوي گفتم
ادامه مطلب ...
جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ
من سفري كه رفتم براي معالجه البته قبل از تسخير لانه جاسوسي بود و هنوز روابط ايران و آمريكا قطع نشده بود و الا رفتن من امكان نداشت. من استخاره كردم كه آمريكا براي معالجه بروم، خوب آمد.بستگان ما در آنجا افراد زيادي هستند و تحصيل ميكنند و زندگيشان آنجاست ، آنها هم اصرار داشتند كه من پيش آنها باشم. رچستر يكي از شهرهاي ايالت منيسيتا است. علت اينكه شهر رچستر را انتخاب كرديم يكي اين بود كه
ادامه مطلب ...
جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ
من قبل از انقلاب هر سال براي زيارت عرفه به نجف ميرفتم و هميشه هم خدمت امام ميرسيدم و گاهي هم ايشان ميآمدند ديدن ما و ما هم براي بازديد ايشان ميرفتيم. در يك نوبت خدمت ايشان عرض كردم كه
ادامه مطلب ...
جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ
در آن زمان نجف ملا زیاد داشت، اما صدام،روحانيت و مرجعيت شيعة نجف را تضعيف كرد. صدام ميدانست كه اگر مرجعيت شيعه در عراق باشد، پايگاه ايران خواهد بود و اصلاً علّت مبارزه صدام با روحانيت شيعه در عراق همين بود. چون مرجعيت شيعه در عراق چند فايده دارد
ادامه مطلب ...
جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ
عكسي در منزل ما هست كه مورد شك است، كه آيا عكس ميرزا است يا عكس سيّد اسماعيل صدر است. سيّد اسماعيل صدر از شاگردان مرحوم ميرزا بود. صدريها ميگويند كه عكس سيّد اسماعيل است، اما پدر من ميگفت كه: «اينها اشتباه فكر ميكنند، براي اينكه اين عكس آدم ريز اندامي است در حالي كه آقا سيّد اسماعيل مرد تنومند چهار شانه و بلند بالايي بود» و ميگفت: «من ايشان را ديده بودم. اين عكس، عكس سيّد اسماعيل نيست.»
ولي اين عكس يك شاهد غيبي دارد كه عكس ميرزا است و آن شاهد اينست كه عرض ميكنم
ادامه مطلب ...
جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ
بد نيست جرياني را راجع به زيارت عاشورا برايتان بگوييم كه شنيدني است. اين جريان مربوط به زماني است كه من خيلي كوچك بودم، در زمان جنگ جهاني،سال 21-20. پدر ما قبل از جنگ با عائله سنگينش از نجف حركت كرد و به مشهد رفت. در مشهد بوديم كه جنگ شروع شد، (و اين كه ما در آنجا چقدر ناراحتي كشيديم بحث مفصلي است كه به آن كاري نداريم). زيارت كرديم و آمديم به تهران (اين جريان مربوط به شصت سال قبل است). مرحوم پدر مردد بود كه چه كند. با اين اوضاعي كه هست آيا به نجف برگردد يا در تهران بماند يا به قم برود؟
ادامه مطلب ...
جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ
بنده بين النورين بودم؛ از آقاي بهبهاني پيغام براي آيت الله كاشاني و از ايشان پيغام براي آقاي بهبهاني ميبردم. آقاي بهبهاني به من فرمودند: برو به اين سيد (آيت الله كاشاني) بگو
ادامه مطلب ...
جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ
يك شيخي در مدرسة مروي سخنراني ميكرد و من هم در حياط نشسته بودم. بلندگو نصب كرده بودند. من شنيدم كه ميگفت: «اين حكماء و فلاسفه ميگويند خدا ماهيت دارد» و به جان حاجي سبزواري افتاده بود كه ميگويد: «الحق ماهيته إنّيته» و غافل بود كه اين ماهيت دو اصطلاح دارد
ادامه مطلب ...
جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ
در فاتحة مادر آقاي مصطفوي (باجناق آقاي راشد) كه از اساتيد زبان دبيرستان علوي بود، يك آقايي آمد به نام آقاي فيض و گفت: «من فيض هستم، شما آقاي شيرازي هستيد؟» گفتم : «بله». سالها بود كه مرا نديده بود. گفت : «من پسر آقا سيد محمد باقر فيض لاهيجي هستم». خوب به او ارادت داشتم، گفت: «من يك خوابي راجع به مادر شما ديدهام. خواب ديدم در حرم حضرت ابا عبدالله الحسين هستيم، به ديوار اين حرم يك سنگي است وروي اين سنگ نوشته شده است كه
ادامه مطلب ...
جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ
من از قم با آقا موسي صدر آشنا شدم. چون خاندان صدر با خاندان ميرزا بستگي داشتند، يعني از صدريها بزرگانشان يكي سيد حسن صدر و يكي هم سيد اسماعيل صدر؛ اينها هر دو از شاگردان ميرزاي شيرازي بودند. هر دو سامره بودند و از شاگردان خوب ميرزاي شيرازي بودند. سيد اسماعيل صدر كه جد آقا موسي صدر است يعني پسر سيد صدر الدين صدر است. سيد صدر الدين صدر هم پدر آقا موسي صدر است. ايشان از مراجع بزرگ تقليد بعد از مرحوم ميرزا شد و بسيار شخصيت بزرگي بود.
ادامه مطلب ...
جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ
شخصيت مرحوم آقاي بروجردي (رضوان الله عليه) از شخصيتهاي كم نظير قرن اخير عالم تشيع بود و رياست ايشان بعد از رحلت مرحوم آقا سيد ابوالحسن اصفهاني شروع شد. البته در گوشه و كنار مراجع ديگري بودند؛ در نجف و در قم. ولي توسعة مرجعيت ايشان بيش از ديگران بود. شخصيت علمي، تقوايي، عقل سياسي و تأملش در امور، خيلي مورد توجه علماي معاصر خودش بود، از جمله امام و مرحوم حاج شيخ مرتضي حائري فرزند مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري. اصلاً منشأ آمدن آقاي بروجردي به قم دو نفر شدند، يكي امام (رضوان الله عليه) و ديگر آيت الله حاج شيخ مرتضي حائري يزدي. اينها رفتند به بروجرد و آقاي بروجردي را قانع كردند كه ايشان بيايد به قم و حوزة قم را در اختيار بگيرد.
ادامه مطلب ...
جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ
قبل از استقلال الجزاير هر سال در بيت المقدس مؤتمر و كنگرة ملي اسلامي كه دولتي نبود تشكيل ميشد. از ملل اسلامي ميآمدند و براي نجات الجزايز دعوت ميكردند. يك سال هم آقاي سيد محمود طالقاني با ميرزا محمود كمرهاي رفته بود، سالهاي قبلش نيز مرحوم كاشف الغطاء رفته بود كه در آن كنگره سخنراني مفصلي كرده بود. آقاي كاشف الغطاء خيلي فصيح و بليغ بود. همين كنگره از آقاي بروجردي نيز دعوت كرد. چه زماني دعوت كرد؟ همان سالي كه ايشان بعدش فوت شد. كنگره در 27 ماه رجب تشكيل ميشد.
ادامه مطلب ...
جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ
در اواخر سنين آقاي بروجردي ـ چند ماهي به فوت ايشان مانده بود ـ من با اجازة ايشان و تصويب مرحوم آقا سيد محمد بهبهاني سفري به اترشي رفتم. اول به وين رفتم، سفر من به وين چهار ماه طول كشيد. تبليغات متفرقهاي داشتم و ضمناً معاينات پزشكي هم داشتم و باقي امور تبعي بود. در وين، ما مصاحبات زيادي با دكترهاي حقوق و فلسفه از مسيحيها البته با واسطه مترجم داشتيم. بعد از آن سه، چهار ماهي كه آنجا بودم، به فرانسه دعوت شدم. يك ماه به دعوت كسي در پاريس بودم و بعد به تركيه رفتم.
ادامه مطلب ...
جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ
من مدتي در مدسه سپهسالار درس ميگفتم. در آنجا چند سال درس گفتم. مدرسة سپهسالار استاد زياد داشت، آقاي حاج شيخ هدايت الله گلپايگاني بود، حاج شيخ ابوالفضل نجم آبادي بود، آقاي حاج شيخ كاظم عصار بود، حاج شيخ محمد علي لواساني بود، آقاي راشد بود، آقاي سيد محمد طالقاني بود. من مدتي درس آقا سيد محمود را ميگفتم، چون ايشان را زندان كرده بودند، من براي اينكه حقوقش قطع نشود تا يك سال درس ايشان را ميگفتم. بعد از يك سال ساواك فهميد كه چنين كاري ميشود، آمد و شهريه ايشان را از مدرسه سپهسالار قطع كرد.
ادامه مطلب ...
جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ
در سال 43 مرا از دانشكده الهيات بيرون كردند. علت اينكه من در آنجا درس ميگفتم اين بود كه مرحوم آقاي حاج مهدي حائري يزدي از طرف آقاي بروجردي به عنوان نمايندگي در آمريكا منصوب شدند. حتي فرمان نمايندگيش را به من نشان داد. يك روز در مدرسه سپهسالار نشسته بودم، آقاي حائري آمد (با ما خيلي مأنوس بود و به خاندان حاج شيخ ارادات داشتيم، چون حاج شيخ عبدالكريم بزرگ شدة سامره بود و در خانه ميرزا بزرگ شده بود، لذا روابط ما روابط خانوادگي بود). يك روز آمد مدرسه سپهسالار و به من آن فرمان را نشان داد كه خيلي هم جالب بود، حالا من خصوصيات عبارت يادم نيست ولي به اين فرمان معجب بودم. ايشان رفت، بعد از رفتن ايشان مرا به جاي او دعوت كردند در همين دانشكدة الهيات كه به جاي ايشان درس بدهم.
ادامه مطلب ...
جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ
مرحوم آيت الله آقا شيخ حسين حلي، مردي ملا، مجتهد و از شاگردان خوب مرحوم ميرزاي نائيني، يكي از اساتيد بنده بود. با اين كه از نظر علمي، در سطح آيت الله حكيم و شاهرودي بود، ولي از تمام مسائل و شؤونات روحاني، جز درس و بحث، اجتناب ميكرد. خيلي آدم زاهد و گوشه گيري بود.
ادامه مطلب ...
جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ
نكتهاي را در عظمت معنوي ايشان، عرض ميكنم. از آقا سيد عباس اصفهاني، نجل جليل آقا سيد محمد فشاركي شنيدم: «بعد از مرحوم ابوي، خواستم از كسي تقليد كنم. از بزرگي پرسيدم: آقا ميرزا محمد تقي شيرازي، عادل است؟ ايشان به من گفت: از عصمت آقا ميرزا محمد تقي بپرس، نه از عدالت ايشان».
مرحوم ميرزا حالت انصراف نفسي داشته است، يعني اگر ميخواسته ذهنش را از چيزي منصرف نمايد و فقط متوجه خدا بكند، ميتوانسته است. اين مقام بزرگي است.
ادامه مطلب ...