جمعه, تير 12, 1388 01:00:00 ق.ظ
در فاتحة مادر آقاي مصطفوي (باجناق آقاي راشد) كه از اساتيد زبان دبيرستان علوي بود، يك آقايي آمد به نام آقاي فيض و گفت: «من فيض هستم، شما آقاي شيرازي هستيد؟» گفتم : «بله». سالها بود كه مرا نديده بود. گفت : «من پسر آقا سيد محمد باقر فيض لاهيجي هستم». خوب به او ارادت داشتم، گفت: «من يك خوابي راجع به مادر شما ديدهام. خواب ديدم در حرم حضرت ابا عبدالله الحسين هستيم، به ديوار اين حرم يك سنگي است وروي اين سنگ نوشته شده است كه اينجا قبر مادر آقا رضي شيرازي است. صبح تلفن كردم به حاج شيخ غلامحسين همداني و گفتم: والدة آقاي شيرازي فوت شده است؟ گفت: نه، زنده است. گفتم: عجب خوابي من ديدم، اما يك هفتة بعد مادر شما فوت شد». البته او نميدانست مادر من كجا دفن شده است! مادر من در حرم حضرت معصومه دفن شده است. اين جالب است، والدة من كه فوت شد آن وقت آقاي حاج احمد مولايي از طرف امام آنجا نايب التوليه بود. او به خاندان ما خيلي علاقمند بود، خدمت مادر من هم ارادت زيادي داشت و قبل از اينكه به اين مقام برسد زياد منزل ما رفت و آمد ميكرد. وقتي كه آقاي مولايي نايب التوليه شد مادر من برايش پيغام داد و گفت: اقاي مولايي من مهمان تو هستم. آقاي مولايي گفته بود ايشان مثل مادر من است. وقتي كه مادر من فوت شد، ايشان پيغام داد و گفت: هر جايي كه ميگويي ما ايشان را دفن ميكنيم. در صحن، در غرفهها، در حرم، هر جا ميگوييد دفن ميكنيم. گفتم: در حرم. ايشان را در حرم دفن كردند. شما وقتي از صحن آينه وارد صحن كهنه ميشويد، همان صحني كه يك درش به طرف فيضيه است، دو تا در وجود دارد؛ از در اول كه وارد شديد پاي ستون قبر ايشان است. آن وقت آقاي فيض خواب ميبينند كه مادر من فوت كرده و در حرم حضرت ابي عبدالله الحسين دفنش كردهاند. اين جالب است! من از او پرسيدم تو اين را نميدانستي؟ گفت : «نه، من اين را نميدانستم كه ايشان را در حرم دفن كردهاند».